تبليغاتX
تسخیر ناپذیران
THe Peace Proposal
 

ریشه ها

ریشه هایی است

در من

و قوانینی از اخلاق

و سلسله هایی از سلطه

در من

ارابه ها حرکت می کنند

و پادشا هان کهنسال

فرمان مرگ صادر می کنند

در من

صدای سم اسب گزمگان و

اسب های تیر خورده به میدانها

در من

ریشه هایی است

از تاریخ

 

امروز می خواهم از قانون گرایی دکتر مصدق بگم . من کاری به تاریخ ندارم

چون همیشه می گم هر ملتی که قادر باشه گذشته در خشان خود را فراموش

کند و از با لیدن به گذشته چشم پوشی کند مقتدر و  تهدید آمیز خواهد بود و هر

شخصی مقتدر و تهدید آمیز است که گذشته غیر موثر خود را از یاد ببرد . نمونه هایی

از این اشخاص داریم .

 مصدق همواره بر لزوم قانون مند شدن نظام اجتماعی تاکید داشت . او همیشه معتقد بود که

حفظ حقوق افراد جامعه در گرو اجرای قانون است . تصمیمات قا نونی اودر مدت دو سال

و چند ماه نخست وزیری نشان می دهد که به اعتقاد وی تنها در یک جامعه مبتنی بر قانون

است که حقوق عمومی معنا پیدا می کند و برای رسیدن به این امر بیش از هر کس مدیریت

سیاسی جامعه باید قانون را پاس دارد . در درک اهمیت این موضوع پی می بریم که در تاریخ

کشور ما در هیچ دوره ای قانون مند نبوده است . و هر کس که به قدرتی دست یافته سعی کرده

قانون را تا آنجایی قبول دارد که به منافعش لطمه وارد نشود . و این جای تاسف است که

تنها مصدق ریس دولت استثنایی به شمار می رود . احساس مسولیت او از خطابه اش نمایان

است .

(( امیدوارم که نه تنها استفاده از اختیاراتم به ضرر ملت ایران نباشد بلکه در تحکیم بنیاد

مشروطیت و ترویج آزادی موثر افتد .  تا همه  از مزایای آزادی و دموکراسی و عدالت استفاده

کنند . ))

 

                        سال نو بر همه هموطنان مبارک باد

         سا قیا آمدن  عید  مبارک  بادت       وآن مواعید که کردی نرود از یادت 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385ساعت 13:52  توسط امینه   | 
 

ایران سرای ویران من است که دیگر در آن انسانیت نمی بینی

این است سرگذشت مردمی با دوهزارو پانصد سال تمدن بشری وحال باید برای یافتن کمی

 آزادی خود را به در و دیوار این قفس بکوبند.   دغدغه های هموطنان من یافتن تکه نان است

برای سیر کردن خود ولی در همین حوالی اینان انرژی هسته ای طلب می کنند . قیمت تمام اجناس

سر به فلک گذاشته تحریم ها وفشارها روز به روز بیشتر می شود . ولی مردم هنوز در خواب

غفلتند . خوابی که گوش هایشان را کر و چشم هایشان را کور کرده  آنان صدای گریه کودکان

و ضجه های مادران داغدار را نمی شنوند آنان نمی دانند که این شکنجه گران بچه هایی

پرورشگاهی هستند و ساخته و پرداخته شده اند برای شکنجه همنوعان خود .  همنوعان خود

را می کشند و از غلت زدن در خون آنها لذت می برند و این اوج پستی یک انسان است .

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 16:8  توسط امینه   | 
 

دو زندانی سیاسی سابق پس از آن که سال ها هیچ تماسی  با هم نداشتند در خیابان همدیگر را

دیدند و شروع به مرور سال های اختناق کردند  زمانی که انسان ها بدون گذاشتن رد پایی ناپدید

می شدند .  در اوج صحبت  یکی از دیگری پرسید  :

چند سال در زندان ماندی ؟

دیگری گفت دو سال .   من شکنجه هایی کشیدم که هیچ کس نمی تواند تصور کند و مسوولان این

جنایت ها هرگز دستگیر و محکوم نشدند .

- بسیار خوب . آیا  روح  تو آن ها را بخشیده ؟

- معلوم است که نه !!!

- پس هنوز زندانی آن ها هستی .

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 13:51  توسط امینه   |